امروز  (چهارشنبه هفته پیش) ساعت دو و نیم بعد از ناهار ناگهان رعد و برق وحشتناکی زد و باران تند استوایی آمد.

داداشم تو راه خانه بود. او زیر یک آلاچیق نشسته بود تا باران قطع شود، بلکه بیشتر شد. او تصمیم گرفت تمام راه را بدود و همین کار را کرد. وقتی به در خانه رسید و زنگ زد، مامانم گفت صبر کن من الان در را باز می کنم و دوربین را برداشت و در را باز کرد و یک عکس از داداشم گرفت به عنوان موش آب کشیده. موبایل و ساعت داداشم خراب شده بود. کتابهایش خیس شده بود.

من از رعد و برق خیلی می ترسیدم و پیوسته بغل مامان و عمه ام بودم.

دو ساعت همینطور باران شدیدی می آمد و رعد و برق می زد. و بعد قطع شد. اما همه جا خیس شده بود. این باران استوایی برای من خیلی جالب بود.

قربانت - نگار