نامه پنجم

سه شنبه ما ساعت 7 پروازبه دوبی داشتیم و3 ساعت به فرودگاه دوبی بودیم ، بعد 3 ساعت سوارهوا پیما شدیم و ساعت3 به تهران رسیدیم وبعد گرفتن ساک ها، ماشین بردشیم وساعت5 صبح به خانه رسیدیم وساعت 7 به مدرسه رفتم .اسم معلمم خانم حیدراست .من ودوستم نیکا دریک کلاس نیستیم ولی باز هم باهم هستیم .

قربانت - نگارقلب

/ 10 نظر / 12 بازدید
سعید نوری نشاط

نگار جان سلام خیلی این نامه خوبی بود. متشکرم. گزارش خوبی از اتفاقات داده بودی. چند تا غلط دیکته ای است که خوب باید تصحیح شود. مانند اسم معلم تان که نوشته ای حیدر. فکر کنم خانم حیدری درست باشد. خوب البته بین هر کلمه و کلمه دیگر حتما باید یک فاصله بدهی و گاهی این رعایت نشده است. من به دختری مثل شما افتخار می کنم. موفق باشید. منتظر نامه بعدی هستم.

سلام خانم نگار چرا دیگه نامه نمی نویسید؟ شما نامه های خیلی قشنگی برای پدرتون می نویسید. لطفا ادامه بدهید.

مهدی الماسی

نگار جان، روز دختر مبارک بر تو یگانه دختر باباش !

پروین پاکزادمنش

نگار جان روزت مبارک ! به نیکا هم از طرف من تبریک بگو !

سعید نوری نشاط

بابایی سلام. روز دختر مبارک باشه. همیشه بهترین دختر باباش باش !

سعید نوری نشاط

ای نگار من همچنان منتظر مطالب قشنگ شما هستم !

نینا

سلام عزیزم من هم به گروه خبر رسان پیوستم [خنده] حالا من هم می توانم باهات حرف بزنم [ماچ] دلم خیلی برات تنگ شده [گریه] می بینم که بزرگ شدی حالا من هم می توانم نامه هات را بخونم [دست] ولی یه رازه ههههههههها [ساکت]

آنیا

سلام نگار جونم اومدم پیشت . فکر کنم نینا بهت آدرس منو داده آره ؟ میبوسمت مونجوق خانوم[ماچ]

آنیا

نگار من همه نامه هاتو خوندم عزیزم[بغل] . پس چرا دیگه ننوشتی واسه بابایی؟ البته میدونم که مدرسه داری و بهتره که به درسات بیشتر برسی خانومی[چشمک]. همیشه موفق باشی[دست]

هستی

بازم عالی[قلب]